تبلیغات
قران و اهل البیت علیه السلام - نور درخشنده دهان قاریان
قران و اهل البیت علیه السلام
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : ذوالقرنین
نور درخشنده دهان قاریان
 
امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: روزی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ لشكری را به سوی قومی از كفار كه در نهایت عداوت با مسلمین بودند، گسیل داشت. چون خبری از آنها نرسید رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: ای كاش كسی بود از احوالشان اطلاعی حاصل می‌كرد و ما را آگاه می‌ساخت. در این هنگام پیك بشارت رسید كه: آنان بر دشمنان پیروز شدند و ایشان را یا كشتند یا مجروح و اسیر كردند و اموالشان را غارت نمودند و فرزندان و عیالشان را به اسارت گرفتند.
چون سپاه در بازگشت خود به مدینه نزدیك شد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اصحاب با آنان برخورد كردند. زیدبن حارثه كه رئیس سپاه بود وقتی نظرش به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ افتاد از شتر پیاده شد و به سوی آن حضرت آمد و پاها و پس از آن دستهای حضرت را بوسید.
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز او را در آغوش گرفت و سرش را بوسید. سپس عبدالله بن رَوَاحه و آنگاه قیس بن عاصم چنین كردند و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم آنها را در آغوش گرفت. به دنبال آنها بقیه سپاه پیاده شدند و در برابر آن حضرت ایستاده، به درود و صلوات بر او مشغول شدند و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاسخ آنان را به خیر داد و سپس فرمود:... آنچه را در این سفر بدان برخوردید برای این برادران مؤمن خود بازگو كنید تا من گفتار شما را گواهی بكنم؛ زیرا جبرئیل به صدق گفتار شما مرا مطلع گردانیده است.
آن جماعت گفتند: ای رسول خدا، ما چون به دشمن نزدیك شدیم از نزد خود جاسوسی را فرستادیم تا از آنجا و عدد آنها ما را باخبر نماید. آن جاسوس چون به نزد ما بازگشت، گفت: عددشان هزار نفر است. شمار ما دو هزار نفر بود لیكن گروه دشمنان از داخل شهرشان فقط با هزار تن بیرون آمده بودند، و سه هزار تن در داخل شهر باقی مانده بودند و چنین وانمود كردند كه ما فقط هزار نفر هستیم.
رفیق جاسوس ما به ما این طور گزارش داد كه آنها در میان خودشان می‌گفتند ما هزار نفریم و آنها دو هزار و ما طاقت درگیری و نزاع با آنها را نداریم و هیچ چاره نداریم مگر آنكه در شهرمان متحصّن شویم تا آنكه آنها از اقامت و درنگ ما در منزلهایمان خسته شوند و ناچار بنا به مراجعت گذارند. ولی منظور حقیقی آنها این بود كه ما را به غفلت اندازند و در بین خود چنین قرار گذاشته بودند كه در این صورت ما بر آنها جرأت نموده چیره می‌شویم و با لشكر بسیار به سویشان روی می‌آوریم.

دشمنان داخل شهرشان شدند و درهای شهر را به روی ما بستند و ما در خارج از شهر توقف كردیم. چون سیاهی شب ما را در بر گرفت و شب به نیمه رسید دروازه‌های شهر را گشودند و ما بدون خبر از توطئه، همگی در خواب فرو رفته بودیم، به طوری كه هیچ یك از ما بیدار نبود مگر چهار نفر: اوّل زیدبن حارثه كه در گوشه‌ای از سپاه نماز می‌خواند و مشغول قرائت قرآن در نماز بود. دوّم عبدالله بن رَوَاحه كه در جانب دیگری به همین گونه نماز و قرآن می‌خواند. قُتاده‌بن نُعْمان و قَیْس بن عاصم نیز در جانب دیگر مشغول نماز و قرائت قرآن بودند.
در این حال دشمنان در وسط شب تاریك از شهر بیرون شدند. و بر ما شبیخون زدند و ما را تیرباران كردند؛ زیرا آنجا شهر خودشان بود و به راهها و جایگاههای آن مطلع بودند و ما بی اطلاع بودیم. ما با خود گفتیم مصیبت برما بزرگ آمده و در دام دشمن افتادیم. در این شب ظلمانی ما قدرت دفاع از تیرباران آنها را نداریم، چون ما تیرهایی را كه روانه می‌ساختند نمی‌دیدیم. در همین غوغا كه تیر از جوانب بر ما می‌بارید ناگهان دیدیم قطعه‌ای نور از دهان قَیْس بن عاصم خارج شد كه مانند شعله آتش فروزان بود و نوری از دهان قتاده بن نعمان خارج شد كه مانند تابش ستاره زهره مشتری بود و نوری از دهان عبدالله بن رَوَاحه خارج شد كه مانند شعاع ماه، در شب تاریك درخشان بود و نوری از دهان زیدبن حارثه ساطع شد كه از خورشید طالع درخشانتر بود. این انوار از چهار جانب چنان لشكرگاه را روشن نمودند به طوری كه از روز ـ آن هم وسط روز ـ روشنتر شد و دشمنان ما در ظلمت شدید بودند. ما آنها را می‌دیدیم و ایشان ما را نمی‌دیدند. زیدبن حارثه كه سمت ریاست سپاه را به عهده داشت ما را در میان دشمنان پخش كرد و ما گرداگرد آنان در آمده، محاصره‌شان نمودیم و با شمشیرهای برهنه ما یك عده كشته و جمعی مجروح و گروهی اسیر شدند و سپس به شهرشان داخل شدیم و غنیمتها را جمع كردیم. ای رسول خدا، ما شگفت انگیزتر از نورهایی كه از دهانهای این چهار نفر ساطع شده ندیده‌ایم كه موجب تاریكی بر دشمنانمان شد،‌تا بدین وسیله توانستیم بر آنها غلبه كنیم.[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تفسیر امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ به نقل انوار الملكوت، ج 1، ص 211.




نوع مطلب : اخلاق و قران کریم، عظمت قران کریم، 
برچسب ها : قران، نور، زید، حارثه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:34 ق.ظ
An impressive share! I have just forwarded this onto a colleague who has been doing a little homework on this.
And he actually bought me breakfast because I stumbled upon it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanx for spending time to talk about this issue here
on your internet site.
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:35 ب.ظ
I don't even know how I stopped up right here, but I assumed
this post was great. I do not know who you are however certainly you're going to
a famous blogger if you happen to are not already. Cheers!
سه شنبه 6 تیر 1396 09:45 ق.ظ
Hello every one, here every one is sharing these experience, so it's pleasant
to read this webpage, and I used to pay a quick visit this website daily.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 02:24 ق.ظ
Ahaa, its good dialogue concerning this article at this place
at this blog, I have read all that, so at this time me also commenting here.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:43 ق.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of this website.
It's simple, yet effective. A lot of times it's tough to get that "perfect balance" between usability and visual
appearance. I must say that you've done a excellent
job with this. Also, the blog loads extremely quick for me on Opera.
Outstanding Blog!
جمعه 18 فروردین 1396 02:27 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I find It truly useful & it helped me out a lot.
I hope to give something back and aid others like you helped
me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ذوالقرنین
نویسندگان
نظرسنجی
شما این وبلاگ را چگونه ارزیابی میکنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :