تبلیغات
قران و اهل البیت علیه السلام - آنها که امید لقاى خدا را دارند
قران و اهل البیت علیه السلام
جمعه 6 مرداد 1391 :: نویسنده : ذوالقرنین
آنها که امید لقاى خدا را دارند:

آیات فوق در عین اینکه بحث مستقلى را دنبال مى کند در ارتباط با کل مباحث این سوره است ، زیرا هر یک از داستانهاى سه گانه مهمى که در این سوره بود پرده از روى مطالب تازه و عجیبى برمیداشت ، گوئى قرآن در این آیات مى خواهد.
برای مشاهده ی ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...
بگوید که آگاهى بر سرگذشت اصحاب کهف ، و موسى و خضر، و ذو القرنین در برابر علم بى پایان خدا مطلب مهمى نیست ، چرا که علم و دانش او از همه کائنات و جهان هستى از گذشته و حال و آینده را در برمى گیرد.
به هر حال قرآن در نخستین آیه مورد بحث به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میگوید: بگو اگر دریاها براى نوشتن کلمات پروردگارم مرکب شود، دریاها پایان مى یابد پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان گیرد، هر چند همانند آن را به آن اضافه کنیم (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا).
مداد به معنى مرکب و یا ماده رنگینى که به کمک آن مى نویسند مى باشد، و در اصل از مد به معنى کشش گرفته شده است زیرا با کشش آن خطوط آشکار مى شود.
کلمات جمع کلمه در اصل به معنى الفاظى است که با آن سخن گفته مى شود و یا به تعبیر دیگر لفظى است که دلالت بر معنى دارد، اما از آنجا که هر یک از موجودات این جهان دلیل بر علم و قدرت پروردگار است گاهى به هر موجودى کلمة الله اطلاق مى شود، مخصوصا این تعبیر در مورد موجودات مهم و با عظمت بیشتر آمده است :
قرآن مجید در مورد عیسى مسیح (علیه السلام ) میگوید: انما المسیح عیسى بن مریم رسول الله و کلمته القاها الى مریم : عیسى کلمه خداوند بود که آنرا به مریم القا نمود (سوره نساء - 171).
در آیه مورد بحث کلمه نیز به همین معنى است یعنى اشاره به موجودات جهان هستى است که هر کدام حکایت از صفات گوناگون پروردگار مى کند.
در حقیقت قرآن در این آیه توجه به این واقعیت مى دهد که گمان مبرید عالم هستى محدود به آن است که شما مى بینید یا مى دانید یا احساس مى کنید، بلکه آن قدر عظمت و گسترش دارد که اگر دریاها مرکب شوند و بخواهند نام آن و صفات و ویژگیهاى آنها را بنویسند دریاها پایان مى یابند پیش از آنکه موجودات جهان هستى را احصا کرده باشند.
توجه به این نکته نیز لازم است که دریا در اینجا مفهوم جنس را دارد، و همچنین کلمه مثل در جمله و لو جئنا بمثله مددا نیز معنى جنس را مى رساند اشاره به اینکه هر قدر همانند این دریاها بر آن افزوده شود باز هم کلمات الهى پایان نمى گیرد.
و به همین دلیل آیه فوق با آیه مشابهى که در سوره لقمان آمده است هیچگونه منافاتى ندارد آنجا که مى گوید: و لو ان ما فى الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله : اگر تمام درختان روى زمین قلم شوند و دریا و هفت دریاى دیگر، مرکب آن گردند (تا کلمات خدا را بنویسند هرگز کلمات او پایان نمى گیرد (لقمان - 27).
یعنى این قلمها مى شکند و آن مرکبها تا آخرین قطره تمام مى شوند و هنوز شرح مخلوقات و اسرار و حقایق جهان هستى باقى مانده است .
موضوع مهمى که در اینجا توجه به آن لازم است این است که آیه فوق در عین اینکه گسترش بى انتهاى جهان هستى را در گذشته و حال و آینده مجسم مى سازد ترسیمى از علم نامحدود خداوند نیز هست ، چرا که مى دانیم خدا به همه آنچه در پهنه هستى بوده است و خواهد بود احاطه علمى دارد، بلکه علم او به حکم اینکه علم حضورى است از وجود این موجودات جدا نخواهد بود (دقت کنید).
پس به تعبیر دیگر مى توان گفت : اگر تمام اقیانوسهاى روى زمین مرکب و جوهر شوند و همه درختان قلم گردند هرگز قادر نیستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند.

ترسیمى از بى نهایت
قرآن مجید در اینجا براى مجسم ساختن عدد بى نهایت ، و نزدیک ساختن معنى علم بى پایان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى را به افکار ما، در اینجا به بیان بسیار فصیح و بلیغى دست زده است و از اعداد زنده و جاندار استفاده کرده .
مگر اعداد هم زنده و مرده دارند؟
آرى عددهائى که در ریاضیات به کار میرود و از تکثیر صفر در طرف راست اعداد صحیح بدست مى آید در حقیقت اعدادى مرده است ، و هرگز نمى تواند عظمت چیزى را مجسم کند.
کسانى که با ریاضیات سر و کار دارند مى دانند یک عدد یک که در طرف راست آن یک کیلومتر صفر باشد عددى است فوق العاده عظیم و گیج کننده که تصور عظمت آن براستى مشکل است ، اما براى چه اشخاصى ؟ براى ریاضى دانها، ولى براى توده مردم هرگز نمى تواند تجسمى از عظمت باشد:
عدد زنده آنست که فکر ما را به همراه خود تا آنجا که پیش میرود ببرد و واقعیت را آنچنان که هست در نظرها تجسم بخشد، روح داشته باشد، عظمت داشته باشد، و زبان داشته باشد.
قرآن به جاى اینکه بگوید مخلوقات خداوند در پهنه هستى از عددى که یکصد کیلومتر صفر در کنار آن باشد فوق العاده بیشتر است مى گوید: اگر تمام درختان روى زمین قلم شوند، و همه دریاها مرکب تمام این قلمها مى شکند
و از بین مى رود، و همه این مرکبها تا آخرین قطره پایان مى یابند اما حقایق عالم هستى و اسرار و رموز آن و موجودات این جهان و معلومات پروردگار پایان نمى پذیرد.
درست فکر کنید یک قلم چقدر قدرت نوشتن دارد؟ سپس فکر کنید از یک شاخه کوچک درخت چند قلم ساخته مى شود؟ پس ‍ از آن از یک درخت بزرگ با آن ساقه تنومندش چند هزار یا چند ملیون قلم تهیه مى شود؟ سپس مجموع درختان روى زمین در تمام جنگلها و باغها را در نظر بگیرید، و قلمهائى که از آن ساخته مى شود حساب کنید!
از سوى دیگر با یک قطره مرکب فکر کنید چند کلمه مى توان نوشت ؟ سپس آن را در یک استخر و یک دریاچه و یک دریا و اقیانوس و سرانجام همه دریاهاى روى زمین ضرب کنید، چه عدد عجیبى را تشکیل میدهد؟!!
عظمت این سخن آنگاه روشنتر مى شود که به این واقعیت توجه کنیم که عدد سبع (هفت ) در اینجا عدد تعداد نیست بلکه عدد تکثیر است ، و به تعبیر دیگر مفهومش این است که اگر دریاهاى بسیار بر آن دریا بیفزائیم باز کلمات الله پایان نمى یابد.
فکر کنید این عدد تا چه اندازه زنده و جاندار است ، عددى است که فکر انسان را با خود مى کشد و به سوى بى نهایت پیش ‍ مى برد.
عددى است که هر کس ، چه ریاضیدان چه بى سواد، درک عظمت آن را مى کند، و به گستردگى و ابهتش آشنا مى شود.

آرى علم خدا از این عدد هم بالاتر است .
علمى است نامحدود و بى نهایت .
علمى است که قلمرو آن سرتاسر جهان هستى است و گذشته و آینده تاریخ عالم و همه اسرار و رموز و حقایق را در برمى گیرد.

آیه دوم که آخرین آیه سوره کهف است مجموعه اى است از اصول اساسى
اعتقادات دینى ، یعنى توحید و معاد و رسالت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و در واقع همان چیزى است که آغاز سوره کهف نیز با آن بوده است ، چرا که در آغاز نیز سخن از الله و وحى و پاداش عمل و قیامت بود، و از یک نظر عصاره و فشرده اى است از مجموع این سوره که قسمت مهمى از آن بر محور این سه موضوع دور میزد.

و از آنجا که مساله نبوت در طول تاریخش با انواع غلو و مبالغه همراه بوده است آن را چنین بیان مى کند:
بگو من فقط بشرى همچون شما هستم ، یگانه امتیازم این است که بر من وحى مى شود (قل انما انا بشر مثلکم یوحى الى ).
و با این تعبیر بر تمام امتیازات پندارى شرک آلودى که پیامبران را از مرحله بشریت به مرحله الوهیت بالا مى برد قلم سرخ مى کشد.
سپس از میان تمام مسائلى که وحى مى شود، انگشت روى مساله توحید مى گذارد و میگوید: بر من وحى مى شود که معبود شما فقط یکى است (انما الهکم اله واحد ):

چرا تنها به این مساله اشاره شده است براى اینکه توحید عصاره همه معتقدات و همه برنامه هاى فردى و اجتماعى سعادتبخش ‍ انسان است ، در جاى دیگر نیز گفته ایم که توحید تنها یک اصل از اصول دین نیست بلکه خمیرمایه همه اصول و فروع اسلام است .
اگر در یک مثال ساده تعلیمات دین را از اصول و فروع به دانه هاى گوهرى تشبیه کنیم باید توحید را به آن ریسمانى تشبیه کرد که این دانه ها را به هم پیوند میدهد و از مجموع آن گردنبند پرارزش و زیبائى مى سازد.
و یا اینکه اگر هر یک از تعلیمات دین را به یکى از اعضاء پیکر انسان تشبیه کنیم باید بگوئیم توحید روحى است که در مجموع این پیکر دمیده است .

در بحثهاى معاد و نبوت ، این واقعیت به ثبوت رسیده است که آنها جدا از
توحید نیستند یعنى هنگامى که خدا را با همه صفاتش بشناسیم مى دانیم چنین خدائى باید پیامبرانى بفرستد، و نیز حکمت و عدالت او ایجاب مى کند که دادگاه عدل و رستاخیزى وجود داشته باشد، مسائل اجتماعى و کل جامعه انسانى و هر چه در ارتباط با آن است باید پرتوى از توحید و وحدت باشد تا سامان یابد.
به همین دلیل در احادیث مى خوانیم که جمله لا اله الا الله قلعه محکم پروردگار است و هر کس در آن وارد شود از عذاب و کیفر الهى در امان است .

و نیز همه شنیده ایم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آغاز اسلام مى فرمود: اگر طالب رستگارى هستید زیر پرچم توحید درآئید (قولوا لا اله الا الله تفلحوا)
سومین جمله این آیه اشاره به مساله رستاخیز مى کند و آنرا با فاء تفریع به مساله توحید پیوند میزند، و میگوید: بنا بر این هر کس ‍ امید لقاى پروردگارش را دارد باید عمل صالح انجام دهد (فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا).

لقاى پروردگار که همان مشاهده باطنى ذات پاک او با چشم دل و بصیرت درون است گر چه در این دنیا هم براى مؤ منان راستین امکانپذیر است اما از آنجا که این مساله در قیامت به خاطر مشاهده آثار بیشتر و روشنتر و صریحتر جنبه همگانى و عمومى پیدا مى کند، این تعبیر در لسان قرآن معمولا در مورد روز قیامت به کار رفته از سوى دیگر طبیعى است اگر انسان انتظار و امید چیزى را دارد باید خود را براى استقبال از آن آماده کند.
آن کس که ادعا مى کند من انتظار چیزى دارم و اثرى در عمل او نمایان نیست ، در واقع مدعى دروغینى بیش نخواهد بود.
به همین دلیل در آیه فوق ، فلیعمل عملا صالحا به صورت صیغه امر بیان شده ، امرى که لازمه رجاء و امید و انتظار لقاى پروردگار است .
در آخرین جمله حقیقت عمل صالح را در یک بیان کوتاه چنین بازگو

مى کند: و نباید کسى را در عبادت پروردگارش شریک سازد (و لا یشرک بعبادة ربه احدا).
به تعبیر روشنتر تا حقیقت خلوص و اخلاص در عمل نیاید، رنگ عمل صالح به خود نخواهد گرفت .
انگیزه الهى و خدائى است که به عمل انسان عمق مى دهد، نورانیت میبخشد، و جهت صحیح میدهد، و هنگامى که اخلاص از میان رفت ، عمل بیشتر جنبه ظاهرى پیدا مى کند، به منافع شخصى گرایش مى یابد و عمق و اصالت و جهت صحیح خود را از دست مى دهد.

در حقیقت این عمل صالحى که از انگیزه الهى و اخلاص ، سرچشمه گرفته و با آن آمیخته شده است گذرنامه لقاى پروردگار است !.
و همانگونه که سابقا اشاره کرده ایم عمل صالح آنچنان مفهوم وسیعى دارد که هر برنامه مفید و سازنده فردى و اجتماعى را در تمام زمینه هاى زندگى شامل مى شود.

اخلاص یا روح عمل صالح
در روایات اسلامى به مساله نیت اهمیت فوق العادهاى داده شده است ، و اصلا برنامه اسلام این است که هر عملى را با رنگ نیت و انگیزه آن مى پذیرد حدیث معروف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) لا عمل الا بالنیة را که همه شنیده ایم بیانگر همین حقیقت است و بعد از مساله نیت روى اخلاص تکیه شده است که اگر آن باشد، عمل فوق العاده پر ارزش و الا فاقد ارزش ‍ خواهد بود.
اخلاص آن است که محرک انسان از هر گونه شائبه غیر الهى پاک باشد و میتوان نام آن را توحید نیت گذاشت یعنى در تمام برنامه ها تنها به پروردگار و رضاى او اندیشیدن .

جالب توجه اینکه در شان نزول آیه فوق از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده است که شخصى خدمتش آمد عرض کرد: یا رسول الله ! من در راه خدا انفاق مى کنم و صله رحم بجا مى آورم ، و این اعمال را فقط به خاطر الله انجام مى دهم ، اما هنگامى که مردم از این اعمال من سخن مى گویند و ستایش مى کنند مسرور و خوشحال مى شوم ، این اعمال من چگونه است ؟
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سکوت فرمود و سخنى نگفت ، تا اینکه آیه فوق نازل شد و به این سؤ ال پاسخ داد (که تنها عملى مقبول درگاه خدا است که با اخلاص کامل همراه باشد)
بدون شک منظور از این روایت آن حالت سرور غیر اختیارى نیست ، بلکه حالتى است که انگیزه عمل انسان گردد و یا حکایت از عدم خلوص نیت کند.

عمل خالص تا آن حد در اسلام مورد اهمیت است که در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم من اخلص لله اربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه : کسى که چهل روز اعمال خود را خالصانه انجام دهد خداوند چشمه هاى حکمت و دانش را از قلبش بر زبانش مى گشاید
پروردگارا! نیت ما را در همه اعمالمان آنچنان خالص فرما که به احدى جز تو نیندیشیم ، و براى غیر تو گام برنداریم ، بلکه هر چه غیر از تو و هر کس جز تو را مى خواهیم به خاطر رضایت تو و پیوند و ارتباطش با تو باشد آمین یا رب العالمین .




نوع مطلب : اخلاق و قران کریم، 
برچسب ها : لقای خدا، کلمه، قران،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 02:59 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice within this post! It is the little changes
that will make the largest changes. Thanks a lot for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ذوالقرنین
نویسندگان
نظرسنجی
شما این وبلاگ را چگونه ارزیابی میکنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :