تبلیغات
قران و اهل البیت علیه السلام - تفسیر
قران و اهل البیت علیه السلام
چهارشنبه 19 خرداد 1395 :: نویسنده : ذوالقرنین

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
تفسیر مجمع البیان

35 - خدا نور آسمانها و [نور] زمین است؛ وصف نور او بسان چراغدانى است كه در آن چراغى قرار دارد و آن چراغ در شیشه‏اى است؛ آن شیشه، گویى اخترى فروزان [و نور افشان ]است كه از درخت خجسته زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى، برافروخته مى‏شود؛ نزدیك است كه روغن آن - گرچه آتشى بدان نرسیده باشد - روشنى بخشد [و فروغ افكند]؛ روشنى [و فروغى ]بر روى روشنى است. خدا هر كس را بخواهد [و او را شایسته بداند ]با نور خویش راه مى‏نماید؛ و خدا این مثالها را براى مردم بیان مى‏كند [تا حقایق معنوى و مفاهیم دقیق را بدین صورت دریابند و بفهمند]؛ و خدا به هر چیزى داناست.
36 - [این چراغ روشن و روشنگر] در خانه‏هایى [است‏] كه خدا اجازه داده است كه [موقعیّت و مقام‏] آنها اوج گیرد و نام [بلند ]او در آنها [به عظمت و یكتایى ]برده شود؛ در آن خانه‏ها هر بامداد و شامگاه او را مى‏ستایند.
37 - مردانى [او را مى‏ستایند] كه نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز [و فرهنگ انسانساز آن‏] و پرداختن زكات [و حقوق دیگران ]دستخوش غفلت نمى‏سازد؛ و آنان از روزى كه دلها و دیدگان در آن [روز سهمگین ]زیر و رو مى‏گردد، مى‏هراسند.
38 - هدف این است كه خدا به آنان نیكوتر [و پرشكوه‏تر] از آنچه انجام مى‏دادند، پاداش دهد و از فزونبخشى خود بر [پاداش ]آنان بیفزاید؛ و خداست كه هر كس را بخواهد [و شایسته بداند ]بى‏شمار روزى مى‏دهد [و از موهبتها و نعمتهاى گوناگونش او را بهره‏ور مى‏سازد].

نگرشى بر واژه‏ها

«مشكوة»: این واژه در اصل به مفهوم جایگاه كوچكى است كه در دل دیوار مى‏ساختند و چراغ را در آن مى‏نهادند و شیشه‏اى جلو آن مى‏گذاشتند تا نور دهد و از باد و خاموشى مصون بماند.
«زجاجة»: این واژه در اصل به مفهوم سنگ شفّاف است و در آیه شریفه به مفهوم شیشه آمده چراكه شیشه نیز از مواد سنگى ساخته مى‏شود.
«مصباح»: به چراغى كه با روغن برافروخته مى‏گردد، گفته مى‏شود.
«غدّو»: بامدادان.
«آصال»: عصرگاهان.

  • خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانی است که در آن ، چراغی باشد ، آن چراغ درون آبگینه ای و آن آبگینه چون ستاره ای درخشنده از روغن درخت پر برکت زیتون که نه خاوری است و نه باختری افروخته باشد روغنش روشنی بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد نوری افزون بر نوردیگر خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه می نماید و برای مردم مثلهامی آورد ، زیرا بر هر چیزی آگاه است

  • ترجمه فولادوند
    خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَلِ نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شیشه‏اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‏شود. نزدیك است كه روغنش- هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خویش هدایت مى‏كند، و این مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چیزى داناست.

  • ترجمه مجتبوی
    خدا نور آسمانها و زمین- یعنى همه جهان هستى- است. داستان نور او چون چراغدانى- قندیلى- است كه در آن چراغى باشد [و] آن چراغ در آبگینه‏اى، [و] آن آبگینه گویى ستاره‏اى است تابان، كه [آن چراغ‏] از روغن درخت پر بركت زیتونى كه نه خاورى است و نه باخترى برافروخته شود كه روغنش [از درخشندگى‏] گر چه آتشى به آن نرسد نزدیك است روشنى دهد، روشنى بر روشنى است خداى هر كه را خواهد به نور خود راه نماید و خداى براى مردم مثلها مى‏زند و خداى به همه چیز داناست.

  • ترجمه مشکینی
    خداوند نور آسمان‏ها و زمین است (روشنى‏بخش آنها، هدایت‏گر اهل آنها و مدبر امور آنهاست) داستان نور او (دین و كتاب او) مانند چراغدانى است كه در آن چراغ پرفروغى است و آن چراغ در میان شیشه و آن شیشه همانند ستاره‏اى فروزان و نورانى است، آن چراغ افروخته مى‏شود از (روغن) درخت پربركت زیتونى كه (از نظر محل) نه شرقى است (كه آفتاب وقت عصر بر آن نتابد) و نه غربى (كه آفتاب وقت صبح بر آن نتابد بلكه در محلى است كه دائما خورشید بر آن مى‏تابد)، روغن آن (از صافى و شفافى) نزدیك است كه بدرخشد هر چند بدان آتش نرسد. نورهایى است انباشته بر یكدیگر (نور زیت و چراغ و شیشه و چراغدان یعنى نور بودن خدا در بالاترین درجه تصور است) خداوند به سوى نور خود (دین خود) هر كه را بخواهد (به راهنمایى خاصه) هدایت مى‏كند. و خداوند براى مردم مثال‏ها مى‏زند و خدا به همه چیز داناست

  • ترجمه بهرام پور
    خدا نور آسمان‏ها و زمین است. مثل نور او (خصلت ایمان و هدایت) چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‏اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است كه از درخت با بركت زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى [بلكه در وسط باغ آفتاب مى‏خورد] افروخته مى‏شود.

تفسیر
نور آسمانها و زمین‏
در آیات پیش، از پاكدامنى و عفّت سخن رفت و از ناپاكى و آلودگى به گناه در چهره‏هاى گوناگون هشدار داده شد؛ اینك به یاد خدا و ایمان به ذات پاك او و نماز و روز رستاخیز، كه هركدام راهى به سوى كنترل غرائز و پاكى و پاكدامنى و پشتوانه آن مى‏باشند پرداخته و در نخستین آیه مورد بحث مى‏فرماید:
اَللَّهُ نُورُ السَّمَاواتِ واَلْأَرْضِ‏
خدا نور و فروغ آسمانها و زمین است.
در تفسیر این جمله دیدگاهها یكسان نیست:
1 - به باور پاره‏اى، منظور این است كه: خداى یكتا هدایتگر آسمانیان و زمینیان به سوى شایستگیها و بایستگیها و مصلحتهاست.
2 - امّا به باور برخى دیگر، منظور این است كه: خدا به وسیله خورشید و ماه و اختران نورافشان، كران تا كران آسمانها و زمین را روشن مى‏سازد.
3 - و از دیدگاه برخى، مفهوم آیه این است كه: خدا آسمانها را به وجود فرشتگان زینت مى‏بخشد و آراسته مى‏سازد و زمین را به وسیله دانشوران و دانشمندان و متفكّران.
با این بیان، «نور» در آیه شریفه، به باور برخى مفسّران به مفهوم «روشنگر»،
و به باور برخى به مفهوم «هدایتگر»،
و از دیدگاه پاره‏اى به مفهوم «زینت‏بخش» آمده است.
در آیه مورد بحث، خداى یكتا به نور و روشنى وصف شده است؛ چراكه هر سود و نیكى و نعمت و موهبتى از بارگاه او سرچشمه مى‏گیرد؛ و این جمله بسان این است كه مى‏گویند: «حسن» مایه رحمت و بركت است و فلان كس مایه عذاب مى‏باشد؛ و منظور این است كه رحمت او بیشتر است و عذاب این یكى افزونتر.
با این بیان، نور و روشنایى در اینجا اشاره به این است كه خداست كه سرچشمه نعمتها و مواهب است.
در فرهنگ عرب این تعبیر بسیار است؛ براى نمونه:
1 - شاعر عرب مى‏گوید:
الم تر انّا نور قوم وانّما...
آیا ندیده‏اى كه ما نور و مایه روشنى و روشنایى مردم هستیم...
منظور شاعر این است كه ما سودرسان مردم هستیم و به آنان نعمت و موهبت مى‏رسانیم.
2 - و جناب «ابوطالب» در ستایش پیامبر مى‏سراید:
وابیض یستقى الغمام بوجهه
ثمال الیتامى عصمة للأرامل
آن گرانمایه عصرها و نسلها، نعمت و بخشایشش براى مردم فراوان است؛ و از ابر باران‏زا به بركت سیماى درخشان او باران خواسته مى‏شود.
او فریادرس یتیمان، پناه بیوه‏زنان و درماندگان است و گرفتاران بنى‏هاشم به وجود گرانمایه او روى مى‏آورند و در كنار آن حضرت از نعمت و نیكبختى بهره‏ور مى‏گردند.
آرى! منظور آن سراینده بزرگ از واژه «ابیض» نه سپیدى چهره و درخشانى سیماى نورانى آن حضرت، كه منظور، احسان و كرامت و بخشایش و سودرسانى او به مردم است؛ به همین دلیل هم قرآن، آن وجود گرانمایه را به چراغى روشنگر كه منظور، وجودى سودرسان و مایه خیر و بركت است تعبیر مى‏كند.(191)
در ادامه آیه مورد بحث مى‏فرماید:
مَثَلُ نُوْرِهِ كَمِشْكوةِ فِیْهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِىْ زُجَاجَةٍ
وصف نور و روشنایى او بسان چراغدانى است كه در آن چراغى است و آن چراغِ روشنگر در شیشه‏اى است.
در تفسیر این فراز نیز دیدگاه‏ها متفاوت است:
1 - به باور پاره‏اى، منظور از نور خدا در این فراز از آیه شریفه همان هدایت خدا و نور ایمان است كه در قلب مردم با ایمان مى‏باشد و آنان را به سوى حقّ و عدالت و آراستگى به ارزشها و والاییها رهنمون مى‏گردد.
2 - امّا به باور پاره‏اى دیگر، منظور، كتاب پرشكوه خدا، قرآن مى‏باشد كه آیات روشن و روشنگر آن دلها را نورافشان مى‏سازد.
3 - از دیدگاه برخى، منظور از «نور خدا» در آیه، وجود گرانمایه محمد صلى الله علیه وآله است و بخاطر عظمت و شرافت وصف‏ناپذیر او به نور خدا تعبیر گردیده است.
4 - و از دیدگاه برخى دیگر، اشاره به دلیلهاى روشن و روشنگر توحید و یكتاپرستى و عدل پروردگار است كه بخاطر روشنى بسیار، به نور وصف شده است.
5 - و بعضى نیز آن را به نور فرمانبردارى خدا تفسیر كرده‏اند كه در قلب انسان با ایمان، جان او را روشن مى‏سازد.
واژه «مشكوة» همان‏گونه كه گذشت به معناى روزنه و جایگاه كوچكى است كه در دل دیوار درست مى‏كردند و چراغها را در آنجا مى‏نهادند و شیشه‏اى جلو آن قرار مى‏دادند تا از وزش باد و خاموش شدن در امان باشد؛ و به باور برخى، به مفهوم پایه قندیلى است كه فتیله چراغ در آن قرار مى‏گیرد و آن پایه، خود بسان روزنه است.
واژه «مصباح» به مفهوم چراغ است.
و «زجاجه» به معناى شیشه مى‏باشد؛ و بدان دلیل شیشه را به كار مى‏برد كه از دیگر اجسام شفّافتر و صیقلى‏تر است و چراغ در درون آن روشنایى بهترى مى‏دهد.
الزُّجَاجَةُ كَأنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌ‏
آن شیشه بسان ستاره بزرگ و نورافشانى است كه همچون دانه‏هاى «درّ» درخشنده و پاك و باصفاست.
اگر واژه «دُرّى» از ریشه «درء» برگرفته شده باشد، منظور این است كه آن شیشه بسان ستاره نورافشانى است كه نور را با سرعت بیشترى مى‏پراكند.
یُوْقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَیْتُوْنَةٍ
این چراغ از روغن درخت پربركت زیتون برافروخته مى‏شود.
بدان جهت آیه شریفه درخت زیتون را پربركت مى‏خواند كه سود آن بسیار است؛ چراكه از روغن آن هم براى روشنایى چراغ بهره مى‏گیرند و هم در مواد غذایى از آن استفاده مى‏كنند و نیز در دیگر امور شیمیایى و صنعتى از آن بهره مى‏برند؛ و چوب آن نیز منافع بسیارى دارد كه از آن جمله براى سوخت از آن استفاده مى‏شود و خاكسترش در صنعت شستشوى ابریشم به كار مى‏رود؛ و جداسازى روغن آن نیز بسیار ساده است.
برخى بر آنند كه قرآن بدان دلیل از درخت زیتون یاد مى‏كند كه روغن آن بهتر مى‏سوزد.
و به باور برخى دیگر، بدان جهت كه نخستین درختى بود كه پس از طوفان نوح رویید و رویشگاه آن فرودگاه وحى و قرارگاه پیامبر بوده است.
و پاره‏اى مى‏گویند بدان سبب از آن یاد شده است كه هفتاد پیامبر خدا - از جمله ابراهیم - آن را مبارك ساخته‏اند و به همین جهت مبارك عنوان شده است.
لاَشَرْقِیَّةٍ وَلاَغَرْبِیَّةٍ
نه سایه خاور بر آن مى‏افتد و نه سایه باختر، بلكه هماره از نور خورشید بهره مى‏برد چراكه در پناه كوه و یا در ژرفاى درّه‏اى قرار نگرفته است و به همین جهت هم روغن آن زرد رنگ است.
به باور برخى، منظور این است كه این درخت مبارك، درخت دنیا نیست تا شرقى و یا غربى باشد.
امّا به باور برخى دیگر، منظور این است كه این درخت نه به گونه‏اى است كه از سایه بهره‏ور نگردد و نه به گونه‏اى است كه از خورشید بهره نگیرد، بلكه از هر دو بهره‏ور مى‏گردد.
و بعضى مى‏گویند: این درخت نه از شرق است و نه از غرب تا روغن آن كم‏نور و ضیعف باشد، بلكه از شام است.
یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِىْ‏ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ
روغن این درخت مبارك به گونه‏اى پرصفا و روشنى‏بخش است كه چیزى نمانده است كه بدون رسیدن آتش به آن، به خودى خود شعله‏ور گردد.
مفهوم این مثال زیبا و درس‏آموز
در این مورد كه منظور از نور خدا و به اصطلاح «مشبّه» كدام است و آنچه بدان تشبیه مى‏شود و یا محتواى تشبیه چیست، دیدگاه‏ها متفاوت است:
1 - از دیدگاه گروهى از مفسّران، خدا این مثال را در مورد پیامبر برگزیده و ارجمند خویش آورده است؛ بر این اساس «مشكوة» سینه پیامبر و «زجاجه» قلب مصفّاى او، و «مصباح» چراغ رسالت و پیامبرى آن بزرگوار است كه نه شرقى است و نه غربى؛ - آرى! آن حضرت نه بر راه و رسم یهود آمد و نه بر آیین مسیحیان، بلكه بر دین ابراهیم آمد - و از آن حضرت كه در واقع درخت تناور رسالت است شعله مى‏گیرد؛ و نور روشنگر و فروغ پرتو افكن رسالت او به گونه‏اى است كه اگر سخنى هم نگوید، نزدیك است به خودى خود براى حق‏طلبان آشكار گردد، درست بسان همان روغن زیتون كه بدون آتش مى‏خواهد شعله‏ور گردد.
2 - و از دیدگاه برخى دیگر، منظور از واژه «مشكوة» ابراهیم، «زجاجه» اسماعیل،
و منظور از «مصباح» وجود گرانقدر محمد صلى الله علیه وآله است؛
همان‏گونه كه پیامبر اسلام در دیگر آیات قرآن، «سراج» یا چراغ روشنگر نامیده شده است.
آن حضرت از درخت مبارك «ابراهیم» و از ریشه و تبار او و از پیامبران ابراهیمى است؛ همان‏گونه كه بیشتر پیامبران این‏گونه بودند. «ابراهیم» خودش نه شرقى بود و نه غربى؛ نه بر راه یهود بود و نه نصارى؛ مسیحیان به سوى خاور نماز مى‏گزارند و یهودیان به سوى باختر، امّا او به سوى كعبه نماز مى‏گزارد.
و این جمله كه مى‏فرماید: «نزدیك بود روغن آن درخت مبارك بدون رسیدن آتش به آن شعله‏ور گردد»، منظور این است كه شایستگیها و ارزشهاى والاى اخلاقى و انسانى پیامبر اسلام نزدیك بود پیش از آن كه به او وحى شود، همه جا پرتو افكن و آشكار گردد.
نُورٌ عَلىْ نُوْرٍ
محمد صلى الله علیه وآله پیامبرى از نسل پیامبرى دیگر است.
پاره‏اى آورده‏اند كه منظور از «مشكوة» نیاى پیامبر گرامى، «عبدالمطّلب» و «زجاجه» پدر ارجمندش «عبداللّه» و «مصباح» خود آن حضرت است كه نه شرقى است و نه غربى بلكه از مكّه و كنار كهن‏ترین معبد توحید كه به گونه‏اى در قلب كره زمین است قامت برافراشته است.
از هشتمین امام نور آورده‏اند كه فرمود:
نحن المشكوة فیها و المصباح محمد صلى الله علیه وآله یهدى اللّه لولایتنا من احبّ.(192)
منظور از «مشكات» ما هستیم و آن چراغ روشنگر محمد صلى الله علیه وآله است و خدا هركه را دوست دارد در پرتو دوستى ما هدایت مى‏كند.
و از حضرت باقر علیه السلام آورده‏اند كه در تفسیر آیه مورد بحث فرمود:
فى قوله كمشكوة فیها مصباح قال نور العلم فى صدر النبى صلى الله علیه وآله المصباح فى زجاجة الزجاجة صدر على علیه السلام، صار علم النّبى صلى الله علیه وآله الى صدر على علیه السلام... نور على نور، اى امام مؤید بنور العلم و الحكمة فى اثر الامام من آل محمد، و ذلك من لدن آدم الى ان تقوم الساعة، فهؤلاء الاوصیاء الّذین جعلهم اللّه عزّ و جلّ خلفاء فى ارضه و حججه على خلقه.(193)
منظور از جمله، «كمشكوة فیها مصباح» نور علم پیامبر گرامى است.
و منظور از «فى زجاجة...» سینه مبارك على علیه السلام است كه علم پیامبر به خواست خدا به آن انتقال مى‏یابد.
این «نور علم» از درخت مباركى - كه نه شرقى و نه غربى و نه یهودى و نه مسیحى است - فروغ مى‏گیرد.
و منظور از «یكاد زیتها یضى‏ء و لو لم تمسسه نار» این است كه خاندان پیامبر هماره از دانش خود سخن مى‏گویند و مردم را به راه راست رهبرى مى‏كنند و این پیش از آن است كه از آنان پرسش شود.
و منظور از «نور على نور» امامان راستین از آل محمد صلى الله علیه وآله مى‏باشند كه یكى پس از دیگرى مى‏آیند و از سوى خدا به نور دانش و حكمت تأیید مى‏گردند و این رشته هدایت از آغاز آفرینش آدم تا پایان عمر جهان ادامه دارد. اینان برگزیدگانى هستند كه خدا آنان را در زمین، نماینده راستین و حقپوى خود ساخته، و حجت خود بر بندگان برگزیده است؛ به گونه‏اى كه در هیچ عصر و نسلى زمین از وجود گرانمایه آنان تهى نخواهد بود.
این واقعیت را «ابوطالب» خطاب به پیامبر چنین سرود:
انت الأمین محمد صلى الله علیه وآله... هان اى محمد تو سالار و برگزیده‏اى نیكوكردارى؛
از برگزیدگان پاك و پاكیزه‏اى كه گرامى بودند و نسل و تبارشان پاك بود.
تو نیكبخت روزگارانى و نیكبختان تو را یارى مى‏كنند.
از زمان آدم تا كنون، هماره ارشادگر و جانشین پیامبرى در میان ما بوده است؛ و ما گفتار آسمانى و انسانساز تو را نیك مى‏شناسیم و بدان ارج مى‏گذاریم چراكه سخن تو جاودانه است و بر اساس عدل و حق، و هرگز باطل نمى‏گردد. و تو از همان روزگار كودكى‏ات تا كنون راستگو و امانتدار بودى.
به باور ما، منظور از «شجره مباركه»اى كه در آیه شریفه آمده، عبارت از درخت تناور ایمان و پرواى خداست و خاندان گرانمایه پیامبر درخت تناورى است كه ریشه‏اش رسالت، و تنه‏اش امامت، شاخه‏هایش تنزیل، برگهایش تأویل و خدمتگزارانش جبرئیل و میكائیل مى‏باشند.
3 - به باور پاره‏اى، این مثال را خدا براى انسانهاى با ایمان آورده است؛ بر این باور «مشكوة» به مفهوم جان انسان توحیدگرا و با ایمان، «زجاجه» سینه پاك و پاكیزه او از آفت شرك و گمراهى و «مصباح» به مفهوم ایمان و قرآن در قلب انسان با ایمان است كه از درخت پربركت اخلاص و یكتاپرستى شعله مى‏گیرد؛ این درخت سرسبز و پرطراوت هماره خرّم و زیباست و بسان درختى است كه بر دیگر درختان پیچیده و در هر حال از تابش خورشید بركنار است؛ و همان‏گونه كه این درخت هماره سرسبز و بارور و از تابش خورشید بدور است، انسان با ایمان نیز از سستى و نگرانى و رنجها بركنار مى‏باشد.
انسان با ایمان هماره میان این حالات و شرایط چهارگانه است:
اگر به او نعمت ارزانى گردد سپاس خداى را مى‏گذارد؛ و اگر گرفتارى برایش پیش آید شكیبایى مى‏ورزد؛ اگر به داورى و حكومت برگزیده شد به عدل و داد داورى مى‏كند و اگر سخنى گفت راست و درست مى‏گوید.
او در میان مردم، نمونه زنده‏اى است كه در میان مردگان و گورستانها حركت مى‏كند؛ گفتار و دانش و ورود و خروج او در میان مردم و سرانجام كارش همه و همه روشن و روشنگر است و چون در پرتو نور و روشنایى قرآن و ایمان زندگى مى‏كند گفتار و عملكردش نور است.
4 - و به باور پاره‏اى دیگر، این مثال در باره قرآن شریف در قلب انسان با ایمان است و این واقعیّت را بیان مى‏كند كه: همان‏گونه كه چراغِ روشنگر نورافشانى مى‏كند و با نورافشانى و فروغ‏بخشى‏اش از شكوه و عظمت آن كاسته نمى‏شود، قرآن نیز هماره به راه راست رهبرى مى‏كند و هماره به سوى انجام كارهاى شایسته فرامى‏خواند و شایستگانى كه جانشان به فروغ آن روشن است بدان عمل مى‏كنند و هرچه به مقرّرات آن عمل شود فروغ‏افكنى و روشنگرى او بیشتر مى‏شود.
با این بیان، «مصباح» در آیه شریفه عبارت از قرآن شریف است؛ و «زجاجه» قلب نورانى انسان توحیدگرا و با ایمان؛ و «مشكوة» زبان حقگو و دهان پاك او، و درخت مبارك عبارت از وحى الهى است كه اگر تلاوت و تفسیر هم نگردد، چیزى نمانده است كه خود را آشكار سازد چرا كه به خودى خود روشن و روشنگر است.
به باور پاره‏اى، منظور این است كه: نزدیك است آیات و دلیلهاى روشن خدا بر كسانى كه در آنها بیندیشند، روشنى و صفا بخشد؛ اگرچه قرآن هم فرود نیامده باشد، آرى! قرآن نورى است بر نور، و فروغى است همراه كتابهاى دیگر آسمانى و روشنى‏بخش‏تر از همه آنها كه همه یكتاپرستان گیتى باید از همه این نورها و روشنایى‏ها بویژه برترین آنها قرآن شریف بهره برند.
با این بیان جمله «نور على نور» در آیه شریفه عبارت از پیاپى قرار گرفتن دلیلها و كتابهاى آسمانى و نشانه‏هاى قدرت خدا در كتاب آفرینش و كتابهاى پیامبران است؛ و این دلیلها و نشانه‏هاى یكتایى و بى‏همتایى و قدرت وصف‏ناپذیر خدا به گونه‏اى ترتیب یافته و تنظیم شده است كه تا خردمندان و حقجویان دلیلهاى پیشین را ننگرند و در آنها نیندیشند، دلیلهاى پسین را در نمى‏یابند و نمى‏آموزند و بدون رعایت ترتیب نمى‏توانند آن گونه كه شایسته و بایسته است بهره‏ور گردند.
در ادامه آیه شریفه مى‏فرماید:
یَهْدِى اللَّهُ لِنُوْرِهِ مَنْ یَشَآءُ
و خدا هر كس را بخواهد به نور خود راه مى‏نماید.
به باور گروهى، منظور این است كه خدا هر كسى را بخواهد به دین و ایمان راه مى‏نماید.
امّا به باور گروهى دیگر منظور این است كه خدا هر كسى را مصلحت بداند و شایسته بنگرد به سوى اسلام راستین راه مى‏نماید.
وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ‏
و خدا براى نزدیك ساختن فهمه‏ا و آسان ساختن دریافتها، براى مردم مثالها مى‏زند.
وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیْمٌ.
و خدا به هرچیزى داناست و هرچیزى را در جاى خود قرار مى‏دهد.

در دوّمین آیه مورد بحث مى‏فرماید:

فِىْ بُیُوْتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ‏
این «مشكوة» یا چراغدانى كه چراغى روشنگر در آن قرار دارد...، در مسجدهایى است كه خدا اجازه داده است كه برافراشته و با عظمت برپاگردند.
این دیدگاهِ گروهى از جمله «ابن عباس»، «مجاهد»، «حسن» و... در آیه شریفه است؛ و این بیانِ پیامبر گرامى آن را تأیید مى‏كند كه:
المساجد بیوت اللّه فى الأرض و هى تضى‏ء لاهل السّماء كما تضى‏ء النّجوم لاهل الأرض(194)
مسجدها خانه‏هاى خدا در زمین مى‏باشند و همان‏گونه كه ستارگان به زمینیان نور مى‏دهند، مسجدها هم به آسمانیان نورافشانى مى‏نمایند.
امّا به باور گروهى دیگر، منظور، چهار مسجد پرمعنویّت و باشكوهى است كه به دست این پیام‏آوران بزرگ ساخته شده است:
1 - «كعبه» یا كهن‏ترین معبد توحید كه به دست «ابراهیم» و «اسماعیل» ساخته شد؛
2 - «بیت‏المقدس» كه به دست حضرت سلیمان بنیاد گردید؛
3 - مسجد مدینه كه به دست پیامبر گرامى ساخته شد؛
4 - و دیگر مسجد «قبا» كه آن گرامى آن را ساختند.
به باور گروه سوّم، منظور از خانه‏هاى مورد اشاره، سراها و خانه‏هاى پیامبران است.
از پیامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: «هى بیوت الانبیاء»(195)؛ منظور از این سراها و خانه‏ها، خانه‏هاى پیامبران است.
در این مورد آورده‏اند كه وقتى پیامبر گرامى آیه مورد بحث را تلاوت كرد، فردى پرسید: اى پیامبر خدا منظور، كدامین خانه‏هاست؟؛اىّ بیوت هذه؟
پیامبر گرامى در پاسخ فرمود: منظور از این سراها، خانه‏هاى پیامبران خداست؛فقال صلى الله علیه وآله بیوت الانبیاء.
در این هنگام «ابوبكر» بپاخاست و گفت: اى پیامبر خدا! آیا خانه فاطمه علیها السلام و على علیه السلام نیز از همان خانه‏هاست؛فقام ابو بكر فقال یا رسول اللّه هذا البیت منها یعنى بیت على و فاطمة؟
پیامبر گرامى در پاسخ فرمود: آرى! از برترین آن خانه‏ها، خانه على و فاطمه علیهما السلام است؛«قال صلى الله علیه وآله نعم من افاضلها.(196)»
این دیدگاه به وسیله این آیه نیز تأیید مى‏گردد كه مى‏فرماید:
«انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا(197)»
جز این نیست كه خدا مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اى خاندان پیامبر دور سازد و ببرد و شما را آن گونه كه شایسته و بایسته است پاك و پاكیزه سازد.
و نیز با این آیه شریفه كه مى‏فرماید:
«و رحمت اللّه و بركاته علیكم اهل البیت انّه حمید مجید.(198)»
رحمت و بخشایش خدا و بركات او بر شما خاندان رسالت باد؛ چرا كه او ستوده و والاست.
لازم به یادآورى است كه منظور از برافراشته داشتن و عظمت بخشیدن به خانه‏هاى پیامبران، گرامى داشتن آن خانه‏ها و تعظیم در برابر صاحبان آن و پاكیزه داشتن آنها از آلودگیهاست؛ و منظور از «تطهیر» آن خانه‏ها، بدور داشتن آن خانه‏ها و صاحبانشان از گناه و نافرمانى خداست كه خدا، چنین كرده است.
امّا به باور پاره‏اى، منظور این است كه در این خانه، خدا به اخلاص خوانده شود و نیازها از او خواسته شود.
وَیُذْكَرَ فِیْهَا اسْمُهُ‏
و در این خانه‏ها كتاب پرشكوه خدا خوانده مى‏شود.
و به باور برخى، در این خانه‏ها نامهاى نیكوتر خدا برده مى‏شود.
یُسَبِّحُ لَهُ فِیْهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ.
و در این خانه‏هاست كه هر بامداد و شامگاه تسبیح خدا را مى‏گویند و او را به پاكى و عظمت مى‏ستایند.

در سوّمین آیه مورد بحث مى‏افزاید:

رِجَالٌ لَّاتُلْهِیْهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَبَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَ إِیْتَآءِ الزَّكوةِ
در این خانه‏ها مردانى خدا را به پاكى و شكوه مى‏ستایند كه نه تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و فرهنگ انسانساز آن بازمى‏دارد و نه خرید و فروش و تلاشهاى اقتصادى.
منظور از تسبیح خدا در آیه شریفه، خواندن نماز است؛ چراكه هر تسبیحى در قرآن به مفهوم نماز آمده است.
امّا به باور پاره‏اى، منظور، منزّه و پاك شمردن ذات بى‏همتاى او از هر عیب و كاستى در قلمرو اوصاف و تدبیر امور است.
از دو امام راستین حضرت صادق و پدر گرانقدرش علیهما السلام آورده‏اند كه:
«انّهم قوم اذا حضرت الصلوة تركوا التجارات و انطلقوا الى الصّلوة و هم اعظم اجرا ممن یتّجر(199)».
اینان مردان توحیدگرا و شایسته‏كردارى هستند كه به هنگام فرارسیدن وقت نماز، تجارت و داد و ستد را وانهاده و به سوى نماز مى‏روند و روشن است كه پاداش آنان از كسى كه تجارت مى‏كند پرشكوه‏تر است.
یُخَافُوْنَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیْهِ الْقُلُوْبُ وَالْأَبْصَارُ.
آنان مردمى هستند كه از روز رستاخیز كه روز دگرگونى‏دلها و دیدگان، و روز سوختن و پخته شدن اعضا و اندامهاست، مى‏ترسند.
امّا به باور برخى، منظور این است كه: آنان از روزى مى‏ترسند كه دلها در بیم و امید است و چشمها گاه به سوى راست توجّه مى‏یابند و گاه به طرف چپ؛ تا بنگرند كه نامه عمل انسانها از كدامین سمت به دست آنان داده مى‏شود، سمت راست یا چپ؟
دیدگاه سوّم در تفسیر آیه بر آن است كه: آنان مردمى هستند كه از روز رستاخیز - كه دلها جابه‏جا گردیده و به گلوگاه‏ها مى‏رسند و دیدگان نابینا مى‏گردند - مى‏ترسند.
و دیدگاه دیگرى بر آن است كه: آنان مردمى هستند كه از روز رستاخیز - كه دلها از تردید به ایمان و یقین مى‏گرایند و دیدگان از بهت و حیرت به رشد و هدایت مى‏رسند و كسانى كه در دنیا در تردید بودند به اوج یقین مى‏رسند و بر دانش و بینش آنان افزوده مى‏شود - مى‏ترسند؛ درست همان‏گونه كه قرآن مى‏فرماید:
«فكشفنا عنك غطائك فبصرك الیوم حدید(200)»
براستى كه تو از این حال در غفلت بودى امّا ما پرده‏ات را از برابر دیدگانت برداشتیم و دیده‏ات امروز تیز است.
در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید:
لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوْا
آنان در زندگى، این كارهاى شایسته را بدان جهت انجام مى‏دهند كه خدا آنان را نیكوتر و پرشكوه‏تر از كارهایى كه انجام داده‏اند پاداش دهد.
وَیَزِیْدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ‏
و از فزونبخشى خویش بر پاداش آنان بیفزاید.
وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَّشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ.
و این شگفت‏انگیز هم نیست؛ چراكه پاداش به حساب و حسابرسى است و بخشایش و كرامت بدون حساب است و خدا هر كسى را بخواهد و شایسته بداند از راه فزونبخشى و كرامت خویش بى‏حساب روزى مى‏بخشد و از نعمتها و موهبتهاى خود بهره‏ورش مى‏سازد.

نظم و پیوند آیات‏

در آیات پیش، قرآن مقرّرات انسانساز دینى را به مردم آموزش داد و از پى آن در این آیات به این نكته ارزشمند پرداخت كه همه نعمتها و موهبتها و سودها و منابع سودرسان براى آسمانیان و زمینیان - كه از آنها به «نور» تعبیر مى‏كند - همه و همه به دست خداست و او همه را پدید آورده است.
امّا به باور پاره‏اى، این آیات به منزله علّت براى نكاتى است كه در آیات پیش بیان گردید؛ با این بیان منظور این است كه: ما آیات و اندرزهاى خویش را فروفرستادیم، چراكه هدایت آسمانیان و زمینیان همه به دست ماست.




نوع مطلب : مناسبت‌های آیات قران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 04:18 ق.ظ
Hey There. I discovered your weblog the use of msn. This is a
really neatly written article. I'll make sure to bookmark
it and return to read more of your useful info. Thank you for the post.

I'll certainly return.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:55 ب.ظ
If you would like to improve your know-how only keep visiting this
web site and be updated with the latest news posted
here.
جمعه 23 تیر 1396 02:20 ق.ظ
hi!,I really like your writing so so much!

percentage we be in contact more approximately your post on AOL?
I require an expert on this space to resolve my problem.
May be that is you! Looking ahead to peer you.
جمعه 25 فروردین 1396 09:11 ق.ظ
Attractive section of content. I simply stumbled
upon your web site and in accession capital to say that I get in fact loved account your blog
posts. Any way I'll be subscribing for your augment or even I success you access persistently quickly.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 07:50 ب.ظ
Useful info. Lucky me I found your website by chance, and I'm surprised why this accident
did not took place earlier! I bookmarked it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ذوالقرنین
نویسندگان
نظرسنجی
شما این وبلاگ را چگونه ارزیابی میکنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :